تو با منی هرجا برم مهرتو به جونمه ، عشقت نمیره از سرم تو پوست و استخونمه !!!
دلم می خواد اینجا باشی تا تو چشات نگاه کنم
کبوترای عشقمو از تو چشات هوا کنم
دلم می خواد این جا باشی خزون من بهار بشه
ستاره ها خندون باشن من بشینم نگاه کنم
دلم می خواد پر بزنم رو پشت بوم خونتون
دلم می خواد تو آسمون اسم تورو صدا کنم
دلم می خواد پر بگیرم بیام کنارت بمونم
به گریه هات زل بزنم با خنده هات صفا کنم
به کی بگم کجا برم درد دل و دوا کنم
به کی بگم کجا برم سفره ی دل رو وا کنم

نوشته شده توسط مونا در چهارشنبه نهم بهمن 1387 ساعت 17:11 |
لینک ثابت |
عشق تکيه گاه جهان است، زندگي فقط آنجاست که عشق هست و زندگي بي عشق مرگ است !!! 
اومدم با تو بمونم
كه هميشه موندگاري
ميدونم رو پل تقدير
منو تنها نميذاري
اومدم از تو بخونم
كه شنيدني تريني
مثل واژه صداقت
ساده اما دلنشيني
اومدم تا يه ترانه
از نگاه تو بسازم
اومدم به يك اشاره
دلمو ساده ببازم
ميدونم حرف دلم رو
بغض من به تو رسونده
باز چشات مثل هميشه
دست عشق منو خونده
ميدونم سربيه قلبم
ميشه ذوب تو داغ دستت
واسه پيدا كردنت باز
گم ميشه تو شب چشمات
من تو رو از آرزوهام
خوندمو به تو رسيدم
منو از خودم گرفتي
تو رو از خاطره چيدم

نوشته شده توسط مونا در چهارشنبه نهم بهمن 1387 ساعت 17:7 |
لینک ثابت |
بگذار هر روز رويايي باشد در دسترس ... بگذار هر روز عشقي باشد در دل !!!
چشم هايم را قرباني مي كنم شايد بي واسطه بيا يي و دستهايت آشيانه مهر شود
... !!
ميداني...گنجشك ها هم عاشق مي شوند وگر نه هر صبح براي كه بال مي گشايند
...؟
آسمان هم بايد عاشق باشد كه اينچنين بي مضايقه مي بارد... بگذار آنقدر از تو پر شوم كه ديگر جايي براي خودم نماند...!!
گاهي وقتها كه به دلم سرك مي كشم فقط تويي و تو... نمي دانم چرا اينقدر براي من بزرگي و من چرا اينقدر به مهربانيت عاشقم...!!!
حرف هاي تنهاييم اگر به گوش تو نرسد چقدر بيچاره ام
...!!!
راستي اگر ستاره ها نباشند به كدام روشني بايد دل بست...!!؟
هميشه بايد يك چيز عزيز باشد يك حضور بزرگ يك حس خوب كه هميشه به بهانه اش زنده اي ... و من ايمان دارم كه تو همان حس بزرگ و عزيزي و از هواي بودن توست كه نفس مي كشم
...!!!

نوشته شده توسط مونا در چهارشنبه نهم بهمن 1387 ساعت 16:54 |
لینک ثابت |
عشق همانند پروانه ايست ... اگر سفت بگيري له مي شود و اگر سست بگيري مي گريزد !!
دلت تنگ است ميدانم ، قلبت شكسته است مي دانم ، زندگي
برايت عذاب است ميدانم ، دوري برايت سخت است ميدانم … اما
براي چند لحظه آرام بگير عزيزم …
گريه نكن كه اشكهايت حال و هواي مرا نيز باراني مي كند ، گريه
نكن كه چشمهاي من نيز به گريه خواهند افتاد … آرام باش عزيزم ،
دواي درد تو گريه نيست !
بيا و درد دلت را به من بگو تا آرام بگيري ، با گريه خودت را آرام نكن...!
با تنهايي باش اما اشك نريز ، درد دلت را به تنهايي بگو زماني كه
تنهايي !
گريه نكن كه اشكهايت مرا نا آرام ميكند ! گريه نكن چون گريه تو را
به فراسوي دلتنگي ها ميكشاند ! گريه نكن كه چشمهايم طاقت اين
را ندارند كه آن اشكهاي پر از مهرت را بر روي گونه هاي نازنينت
ببينند ، و دستهايم طاقت اين را ندارند كه اشكهاي چشمهايت را از
گونه هايت پاك كنند .! گريه نكن كه من نيز مانند تو آشفته مي شوم!
گريه نكن ، چون دوست ندارم آن چشمهاي زيبايت را خيس ببين!
حيف آن چشمهاي زيبا و پر از عشقت نيست كه از اشك ريختن
خيس و خسته شود؟
اي عزيزم ، اي زندگي ام ، اي عشقم ، اگر من تمام وجودت مي
باشم ،اگر مرا دوست ميداري و عاشق مني ، تنها يك چيز از تو
ميخواهم كه دوست دارم به آن عمل كني و آن اين است كه ديگر
نبينم چشمهايت خيس و گريان باشند! زندگي ارزش اين همه اشك
ريختن را ندارد ، آن اشكهاي پر از مهرت را درون چشمهاي زيبايت
نگه دار ، بگذار اين اشكها در چشمانت آرام بگيرند … عزيزم گريه نكن
چون من از گريه هايت به گريه خواهم افتاد ! وقتي اشكهايت را
ميبينم غم و غصه به سراغم مي آيد!
وقتي اشكهايت را ميبينم حال و هواي غريبي به سراغم مي آيد !
وقتي اشكهايت را ميبينم ، از زندگي ام خسته مي شوم! وقتي
اشك ميريزي دنيا نيز ماتم ميگيرد ، پرندگان آوازي نميخوانند ، بغض
آسمان گرفته مي شود ، هوا ابري مي شود و پرستوهاي عاشق
خسته از پرواز !
گريه نكن عزيزم… آرام باش عزيزم، بگذار اين اشكهاي گذشته را از
گونه هاي نازنينت پاك كنم ، دستهايت رادر دستان من بگذار عزيزم،
سرت را بر روي شانه هايم بگذار عزيزم و درد و دلهايت را در گوشم
زمزمه كن عزيزم … من مي شنوم بگو درد دلت را عزيزم!
با گريه خودت را خالي نكن عزيزم چون بغض گلويم را مي گيرد ، با
گفتن درددلت به من خودت را خالي كن تا دل من نيز خالي شود!
ميدانم وقتي اين متن مرا ميخواني اشك از چشمانت سرازير مي
شود !! آري پس براي آخرين بار نيز گريه كن چون اين درد دلي بود كه
من نيز با چشمان خيس نوشتم !!

نوشته شده توسط مونا در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 ساعت 17:12 |
لینک ثابت |
آدمها سخت اند قلبها را بايد به باران سپرد ... باران هرگز بي وفا نخواهد بود !!!
وقتی نيستی خونه مون با من غريبی می کنه !!!
دل اگه می گه صبورم ، خود فريبی می کنه !!!
صدای قناری محزون و غم آلود می شه !!!
واسه من هر چی که هست و نيست نابود می شه !!!
وقتی نيستی ، گل هستی ، خشک و بی رنگ می شه !!!
نمی دونی که چقدر ، دلم برات تنگ می شه !!!
وقتی نيستی گلهای باغچه نگاهم می کنند !!!
با زبون بسته محکوم به گناهم می کنند !!!
گلها می گن که با داشتن يه دنيا خاطره !!!
چرا ديوونگی کردی و گذاشتی که بره !!!
وقتی نيستی همه پنجره ها بسته ميشن !!!
با سکوتت تو خونه ، قناری ها خسته ميشن !!!
روز واسم هفته میشه ، هفته برام ماه ميشه !!!
نفسم به ياد تو يکی يکی آه مي شه !!!

نوشته شده توسط مونا در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 ساعت 16:42 |
لینک ثابت |
و عشق ... تنها عشق مرا به اوج اندوه زندگي ها برد ... مرا رساند به امکان يک پرنده شدن !!
ای عشــــق من
تا
وقتی كه تو هستی، تا لحظه ای كه ياد تو در خاطر من جاريست !
تا زمانی كه دستهای گرمت همراه دستای خسته ی منه !
تا وقتی كه نگاهت تنها پناهگاه و تكيه گاه نگاه سرگردان منه !
تا زمانی كه تو همسفر جاده زندگی من هستی !
تا وقتی كه شونه های تو امن ترين جاي دنياست براي من !
من زنده هستم! براي زندگی كردن با تو !

نوشته شده توسط مونا در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 ساعت 16:26 |
لینک ثابت |
!!! There is only one happiness in life . . . to love and be loved 
Never say I love you If you don`t really care
Never talk of feeling If they aren`t really there my heart
Never say forever If you ever plan to part
Never hold my hand If you mean to break
Never look into my eyes If you are telling me a lie
Never say hello If you think you will say goodbye
Never say that I`m THE one If you dream of more than me
Never lock up my heart If you don`t have a key

هیچ وقت نگو عاشقتم اگه این عقیده واقعیت نیست !!!
هیچ وقت درباره احساست حرف نزن اگه واقعا حسشون نمی کنی !!!
هیچ وقت دستم رو نگیر اگه یه روز می خوای قلبمو بشکنی !!!
هیچ وقت نگو برای همیشه پیشت می مونم اگه یه روز می خوای منو ترک کنی !!!
هیچ وقت توی چشام نگاه نکن اگه می خوای بهم دروغ بگی !!!
هیچ وقت نگو سلام اگه یه روز می خوای بگی خداحافظ !!!
هیچ وقت قلبمو قفل نکن اگه کلیدش رو نداری !!!
نوشته شده توسط مونا در شنبه هفتم بهمن 1385 ساعت 22:38 |
لینک ثابت |
شبي از پشت يک تنهايي نمناک و باراني . . . تو را با لهجه گلهاي نيلو فر صدا کردم !!!
با بودنت دنیای من رنگی تراز همیشست
قلب تموم آدما از جنسی مثل شیشست
با بودنت رنگین کمون یه رنگ اضافه داره
رنگی که زیباییش تورو تو ذهن من میاره
با بودنت تو گلخونه هیچ گلی کم ندارم
هیچ گلی اونجا نمی خوام وقتی تویی کنارم
با بودنت غصه میره شادی جاشو می گیره
با دیدنت هر چی غمه تو قلب من می میره
با بودنت شعرای من معنایی تازه دارن
گلهای اطلسی برام شکلی دوباه دارن
با بودنت دلم می خواد که از سینه جدا شه
پر بکشه به سمت تو ، تو راه تو فدا شه
با بودنت دوستت دارم روی زبونم می شینه
سهم من از با تو بودن این عشق نازنینه
با بودنت یه زندگی یه عمر تازه دارم
برای دیدن تو من یه عمر در انتظارم
هر شب که به خواب من میای من دیگه شک ندارم
یه روز میاد با من باشی بمونی در کنارم !!!

نوشته شده توسط مونا در شنبه هفتم بهمن 1385 ساعت 22:34 |
لینک ثابت |
هرگز لبخند را ترک نکن حتی وقتی ناراحتی ... چون هر کسی امکان دارد عاشق لبخند تو شود !!!
باز دو تا چشم منتظر خيره شدن به آسمون
دنبال اون ستاره كه بدون نام ِ و نشون
پيش غم تنهاييام ستاره ها چقدر كم اند
از سر دلخوشي دارن به همه چشمك ميزنند
غافل از اينكه اين پايين قلبي اسير ماتمه
حسرت و غصه هاي اون قدر تموم عالمه
شيشه صبروحوصله اش شكسته با سنگ عذاب
روزاي شاد و رنگيش هم يه سر شده تاروخراب
ديگه نمونده دلخوشي واسه دل اسير غم
مهم اسير بودنشه فرق نداره زياد يا كم
فكر ميكني نبودنت كم درديه نه به خدا
تحملش سخته واسم تحمل جداييها
نمي دونم كه آسمون ابريه يا دو چشم من
نميذارن ببينمت ستاره قشنگ من
حالام نه آرومه دلم نه خواب به چشمونم مياد
دلم داره داد ميزنه ميگه فقط تورو ميخواد
چي بهش بگم آروم بشه دست از سر من برداره
چي ميشه گفت به قلبي كه براي تو بي قراره؟؟
باز هم تا نزديك سحر ستاره ها رو ميشمرم
تو آخرين ستاره اي كه دل به عشقش ميسپرم
ميخوام يه چيزي رو بگم دلم ميخواد خوب بدوني
دنيا م اگه تموم بشه بازم تو قلبم مي موني

نوشته شده توسط مونا در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 21:54 |
لینک ثابت |
وقتي دهكده اي مي سوزد دودش را همه مي بينند اما وقتي قلبي مي سوزد كسي شعله اش را نمي بيند !!
باورم نميشه٬ که تو مثل يک غروب خورشيد
چشماي گرمتو بستي تو هواي گرم اميد
باورم نميشه که تو٬ پا روي عشقت گذاشتي
مثل يک آهوي اهلي٬ دل به يک غريبه بستي
حالا ديگه خوب ميدونم٬ که گول حرفاتو خوردم
مثل مستا تو خيابون٬ همه رو به مي سپردم
ديگه اون روز رو نميخوام که بگم عاشقت هستم
يا مثل بت پرستا٬ که بگم دل به تو يستم
ديگه تو برام غريبي٬ مثل هر غروب خورشيد
ديگه يادتم نميخوام٬ که برام بياره هر چيز
براي توصيف کارت٬ واژه هارو کم ميارم
توي هيچ کجا نديدم٬ مثل تو که هي مي بارم
من نميدونم چرا تو يه دفعه دل رو بريدي
شايدم گولشو خوردي٬ که ز پيشم پر کشيدي
اگه اون خود غروبه٬ الهي غروب بميره
الهي تو پشت کوه ها٬ ناله هاي بد بگيره
يادته ميگفتي خوبي مثل روزهاي بهاري
يادته نگام ميکردي مثل ناز يک قناري
تو ميگفتي٬ دوست دارم٬ توي دنيا تو رو دارم
تو ميگفتي تويي يارم٬ توي اين شباي تارم
تو هم مثل ديگروني٬ خط خطي و پر خم و پيچ
ولي اين رو خوب ميدونم آخرش ميشي پوچ و هيچ
گفتني هارو که گفتم٬ فقط يک جمله مونده باقي
تا خود روز قيامت ميمونه تو دلم داغي
ديگه خوش باشي عزيزم پيش اون مرد غريبه
خدا ميدونه دل من٬ هنوزم برات نجيبه

نوشته شده توسط مونا در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 21:50 |
لینک ثابت |
با چشمان تو مرا به الماس ستارگان آسمان نيازي نيست اين را به آسمان بگو ... !!!
چشم تو مثل درياي مواج
من ولي قايقي ناتوانم
کاش مي شد که تا ساحل دور
در نگاهت هميشه بمانم
مي شوم خسته از نااميدي
راه بي انتها پيش رويم
کاش مي شد که راز دلم را
با نگاهم برايت بگويم
راه آغاز من جاده تو
فصل پرواز من در نگاهت
آن همه عاشقي مرد و حالا
مانده ام بي صدا در پناهت
با دلي پر از شوق پريدن
مانده ام پشت درهاي بسته
اين منم قايقي مانده در راه
قايقي در تلاطم شکسته
مي برد آب دريا به سويي
هر زمان بي صدا لنگرش را
مي کشاند به هر سو دوباره
پاره ديگر پيکرش را
مي گشود بستر نرم خود کاش
موج درياي چشمت دوباره
چون منم قايقي پير و خسته
لنگر و بادبان پاره پاره

نوشته شده توسط مونا در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385 ساعت 0:6 |
لینک ثابت |
تا گرم آغوشت شدم چه زود فراموشت شدم ... تقصیر تو نبود خودم باری روی دوشت شدم !!!
می خوام بگم دوستت دارم دلم پر از خجالته
می خوام بگم خاطر خواتم شاید بگی یه عادته
نمیدونم به کی بگم،به کی بگم،چه طور بگم
که عشق تو برای تو نهایته نهایته
نمیدونم چه جور بگم ،به کی بگم ،به کی بگم
که بودنت تو زندگی،برای من سعادته
دوست دارم،دوست دارم،تو ای عزیز مهربون
نمیدونی چی می گذره به این دل بی همزبون
شاید ندونی که می خوام، که با تو هم نفس باشم
سایه به سایت هر کجا،یه دوست و هم سفر باشم
نمی تونم به سادگی عشقتو انشا بکنم
چرا نگم دوستت دارم نمی شه حاشا بکنم
تو این قمار زندگی، عشق تو شد یار من
تموم هستیم زیر پات، خاطر خواهیت قمار من
دوستت دارم، دوستت دارم، تو ای عزیز مهربون
نمی دونی چی می گذره به این دل بی همزبون

نوشته شده توسط مونا در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385 ساعت 0:2 |
لینک ثابت |
می گریم ... در اشک هایم تو را می بینم ... اشک هایم را پاک می کنم کسی تو را نبیند !!!
تنها دلیل زندگیم با یه غمی دوست دارم
داغ دلم تازه می شه اسمت و وقتی میارم
وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر
مگه نگفتم چشماتو از چشم من هیچ وقت نگیر
حرف منو به دل نگیر همش مال غریبیه
تو رفتی من غریب شدم چه دنیای عجیبیه
زودتربیا بدون تو اینجا واسم جهنمه
دیوار خونمون پر از سایه و غصه و غمه
تحملی که تو دادی دیگه داره تموم می شه
مگه نگفتی همه جا مال منی تو همیشه
دلم واست داره شور می زنه این دلو بی خبر نذار
توروخدا با خوبیات رو هیچ دلی اثر نذار
فکر نکنی از راه دور دارم سفارش می کنم
به جون تو فقط دارم یه قدری خواهش می کنم
یه شب تو پاییز که غمت سر به سر دل می ذاره
من همونم ، کسی که بیشتر از همه دوستت داره

نوشته شده توسط مونا در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385 ساعت 23:59 |
لینک ثابت |
باورم نیمشه دستات تو دست من نباشه ... !!!
جزتو از خداي مهربون هيچي تو دنيا نمي خوام
تورو واسه امروز مي خوام واسه فردا نمي خوام
يه عمر که هر جا ميري برات مثال سايه ام
فقط تورو مي خوام اما تورو تو رويا نمي خوام
عاشقي هم يه درديه.کي گفته درمون نداره؟
اما من تورو واسه حل اين معما نمي خوام
نمي دونم چي کار کردي که اين جورعاشقت شدم
تورو واسه شادي مي خوام واسه غمها نمي خوام
از لحظه ديدنت اشک ريختن برات شده تنها کارم
من تورو با عشقت مي خوام اما تنها نمي خوام
گفته بودي که من تو رو هرگز نمي خوام
بي تو روز و شب وجنگل و دريا نمي خوام
کاشکه مي شد علت سکوت چشماتو من بدونم
بدجوري اسيرتم.چشماي قشنگو زيبا نمي خوام
من مي دونم حرف دلت با حرف توفرق مي کنه
مي دونم راست نمي گي بي تومن شب يلدا نمي خوام
يه روز گفتي به من که با همه فرق مي کني
حرف منو به دل نگير. آدم رسوا نمي خوام
مي خوام حرف آخرم باشه. منو فراموش نکني
بخدا تورو مي خوام.بي تو هيچي تو دنيا نمي خوام

نوشته شده توسط مونا در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385 ساعت 23:51 |
لینک ثابت |
کاش آنکه در تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت در تنهاترین تنهاییش تنهای تنها نماند ... !!!
بي تو دلم هميشه تنگ است ، بي تو دنيا برايم سوت و كور است
بي تو شبم بي مهتاب است ، بي تو ستاره آسمان تاريك دلم خاموش است
بي تو زندگي بي مفهوم است ، بي تو عشق و عاشقي در دلم دور است
بي تو هواي دلم هميشه ابري است ، آسمان چشمانم هميشه باراني است
بي تو زندگي برايم عذاب است ، گلهاي باغ دلم همه خشك و بي جان است
بي تو درياي دلم كويري تشنه و خشك است ، آسمان آبي قلبم تيره و تار است
بي تو عشق از خانه دلم فراري است و طاغچه خانه دل هميشه خالي است
بي تو آرزويي ندارم در دلم ، و تنها آرزويم از خداي خويش بودنت در كنارم است
بي تو غروب ها برايم جهنم واقعي است ، و سحرگاه طلوع خورشيد دلم خيالي است
بي تو مردي مجنونم ، بي تو موجودي پوچم ، بي تو دلي بي احساسم
بي تو جاده زندگي ام بن بست است ، و پرنده هاي آشيانه قلبم همه بي آواز هستند
بي تو وجودم در اين دنيا بي ارزش است ،
و نامم در كتاب زندگي خط خورده و فراموش شده است
بي تو ديگر مجالي براي زندگي دوباره نيست ، آرزوي قلبم مرگ است

نوشته شده توسط مونا در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385 ساعت 1:16 |
لینک ثابت |
اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت عاشقان سکوت شب را ويران ميکردند ... !!!
چشمانم چه گناهي كرده اند كه بايد اين همه اشك بريزند …
دستهايم چه گناهي كرده اند كه بايد اين همه از سردي نا توان باشند…
پاهايم چرا بايد اين همه خسته و نا توان باشند…
چهره ام چرا بايد اين همه پريشان و غم زده باشد…
قلبم چرا بايد شكسته و پر از شور و التهاب باشد…
دلم چه گناهي كرده است كه بايد در قفس دلي ديگر اسير باشد…
احساسات پاك من چه گناهي كرده اند كه بايد اينك دروغين و پر از ريا باشند…
زندگي ام چرا بايد اين همه پر از اضطراب و ترس و نا اميدي باشد….
من چرا بايد در اين راه سخت و دشوار و پر از مانع قرار بگيرم و راهي براي بازگشت
نداشته باشم…
گناه من چه بوده است اي خدا؟… چرا بايد تاوان اين همه سختي و غم و غصه را
بدهم؟…
آري گناه من عاشق شدن است …
چشمانم نگاه به چشمي ديگر انداختند و عاشق شدند و دائم براي عشق اشك
ريختند ، دستهايم دست عشق را گرفتند و عاشق شدند و از شور و التهاب لحظه هاي
عاشقي سرد شدند ، پاهايم به سوي ديار عشق در حركت بودند و به خاطر اين راه
دشوار عاشقي خسته و نا توان شدند ، چهره ام رنگ عشق را ديد و عاشق شد و
پريشان از عشق سفر كرده و غم زده از عشق پر درد !
قلبم شكسته شد به خاطر عشق ، چون عشق پريشان بود ، دلم در قفس عاشقي
اسير شد چون عاشق شد …
احساست من بي هوده براي عشق خوانده و نوشته و ابراز شد و دروغين از آب در
آمد … زندگي ام نابود شد ، زندگي ام پر از درد شد ، چون زندگي ام رنگ عشق را ديد
و عاشق تر شد …
آري ، تمام اين دردها ، غم ها و غصه ها به خاطر گناهي بود كه در يك نگاه و در يك
لحظه چشمانم مرتكب شدند …
پشيمانم از اينكه دستهايم را به سوي خداوند بردم و از او خواستم كه عشقي مقدس
را به من هديه كند…
پشيمانم از اينكه چشمانم در چشمان عشق طلسم شده اند !
پشيمانم از اينكه دلم را به دلي هديه دادم كه دلم در آن دل اسير شد …
پشيمانم از اينكه دستهاي گرم و پر توانم را در دستان عشق گذاشتم و دستهايم سرد
و ناتوان شد…
پشيمانم از اينكه تمام زندگي و اميدم را در صندوقچه قلب عشقم گذاشتم و كليدش را
به دست روزگار سپردم …
خدايا اين گناه مرا ببخش ، مرا از اين عذاب عاشقي نجات بده ، و مرا به همان دوران
تنهايي بازگردان …
ميخواهم همان انسان تنها وغريبه باشم ، ميخواهم همان انساني باشم كه براي خود
روياها و آرزوهايي داشت ، ميخواهم همان انسان تنها و بي كس باشم…
مي خواهم همان قلبي داشته باشم كه پاك و بي ريا و ساده باشد …
خدايا مقصر تويي من از تو و چشمانم شاكي هستم ! ، اينك كه مرا در اين زندان
عاشقي اسير كرده اي ،و راهي براي بازگشت به گذشته برايم نگذاشته اي ، و مرا
عاشق كردي و در قلب معشوقم طلسم كرده اي لااقل بيا و با ما باش ، بيا و اين
زندگي را برايم عذاب نكن ، بيا و مرا به عشقم برسان و ما را به سوي دنياي
خوشبختي ها روانه كن ، بيا و ما را مثل دو كبوتر عاشق در اين آسمان آبي ات رها
كن … خدايا تو كه مهرباني تو كه بخشنده اي پس مهرباني و بخشندگي ات را به ما
نشان بده ، خدايا تو مرا در اين سيلاب عشق رها كرده اي پس بيا و به من كمك كن كه
در اين سيلاب عشق فرو نروم . به پاهايم قدرت بده تا از اين سيلاب به راحتي عبور
كند ، به دستهايم قدرت بده تا محكم و با قدرت دستان يارم را بگيرم تا آن را به سلامت
و موفقيت از اين سيلاب عبور دهم …
خدايا به من اراده بده كه عشق را رها نكنم و با توكل به تو به هر آنچه كه ميخواهم
برسم…
خدايا اينك كه تو مرا در اين سيلاب عاشقي رها كرده اي به قلبم نيروي عشق و
دوست داشتن عطا كن تا با احساس پاك و بي ريا و عاشقانه بتوانم با عشق زندگي
كنم و او را از تمام وجودم دوست داشته باشم …
خدايا تو را به آن عظمت و بزرگي ات قسم ميدهم كه به ما كمك كني ، تو كه ما را در
اين سيلاب عاشقي رها كرده اي لااقل هواي ما را داشته باشي…
خدايا اگر نميخواي كمك كني ، اگر ميخواهي ما را به حال خود رها كني ، مرا از اين
سيلاب و اين زندان عاشقي نجات بده تا بيشتر از اين عذاب اين زندان پوچ نشوم … مرا
از عشق جدا كن و مرا همان انسان غريبه و تنها و بي ريا كن …!!!!
خدايا مقصر تويي و چشمانم ، اينك كه خودت مرا در اين دنياي عاشقي رها كرده اي
پس تا آخر راه با من باش!
خدايا من از تو شكايت دارم كه اين چشمان ساده را به من دادي! ، اينك كه نميتوانم از
تو كه اختيار تمام دنيا در دستانت ميباشد ، به تو كه ما را آفريده اي ، به تو كه تنها اميد
مايي ، به تو كه كبير و مهرباني به كسي شكايت كنم ،پس تنها راه اين است كه در
خاكت سجده كنم ، و التماس كنم تو را كه به ما كمك كني ، من شاكي ام از اين دنياي
عاشقي واز چشمانم ، شكايتم را به چه كسي بگويم ؟ پس مجبورم كه در مقابل تو
كه قاضي دنيايي از چشمانم شكايت كنم !!!
خدايا ، يــــا به من كمك كن تا به تنها آرزويم كه رسيدن به عشقم ميباشد برسم و يا
اينكه مرا از عشق جدا كن و چشمانم را براي هميشه از من بگير تا عاشق كسي
ديگر نشود!
من اعتراف مي كنم كه چشمانم گناهكارند !
آهاي چشم گريان من تو نيز اعتراف كن كه گناهكاري!

نوشته شده توسط مونا در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385 ساعت 1:11 |
لینک ثابت |
مي رسد روزي که فرياد وفا را سر کني ... مي رسد روزي که احساس مرا باور کني !!!
يك نفر امد مرا در قاب عكسم ديد و رفت
دل درون سينه ام شد جابه جا لرزيد و رفت
التهابي موج گون بر ديدگانم چيره بود
او نسيمي شد به من ارامشي بخشيد و رفت
افتاب از لحظه هاي اضطرابم قد كشيد
سايه ي ترديد را از دامنم برچيد و رفت
ابشاري از نگاهش سوي من جاري نمود
نور بينايي به سمت خاورم پاشيد و رفت
مردمان ديده ام غرق تمنا ديده اند
لاله هاي اتشين در باورم روييد و رفت
دست خود را چون پلي بر رود دنيايم كشيد
چهره ي زرد مرا بر برگ گل پيچيد و رفت
خواب ديدم همچو ابري امده با مشك عشق
سينه ي صحرايي ام را قطره اي باريد و رفت
گل نمودم در بهارش سرخ ابي زرد سبز
تا ز ره امد مرا چون شاپرك بوييد و رفت
گريه ها كردم مرو پيشم بمان اما چه سود
عاقبت قلب مرا او بي صدا دزديد و رفت
رفته گر از نزد من يادش هميشه با من است
ان كه دل با ديدنش لرزيد او خنديد و رفت
كيست ان كس تا بگويد فخر را ان صبحگه
از چه رو عكس مرا در ايينه بوييد و رفت...

نوشته شده توسط مونا در شنبه دوم اردیبهشت 1385 ساعت 1:25 |
لینک ثابت |
من از طرز نگاه تو خيال مبهمي دارم ... نگاهت را مگير از من كه با ان عالمي دارم !!!
کاشکه يه روز با همديگه سوار قايق مي شديم
دور از نگاه ادما هر دومون عاشق مي شديم
کاش آسمون با وسعتش تو دستامون جا مي گرفت
گلاي سرخ دلمون کاش بوي دريا مي گرفت
کاش تو هواي عاشقي ليلي و مجنون مي شديم
باد که تو دريا مي وزيد ما هم پريشون مي شديم
کاش که يه ماهي قشنگ براي ما فال م يگرفت
برامون از فرشته ها امانتي بال مي گرفت
کاشکه به جز من هيچ کسي اين قدر زياد دوسِت نداشت
يا که دلت عشق منو اول عشقاش مي گذاشت
نوشته شده توسط مونا در شنبه دوم اردیبهشت 1385 ساعت 1:16 |
لینک ثابت |
اگه ياره تو باشم .. با اين دستاي خستم .. واسه تو لونه ميسازم .. تو همين قلبه شکستم ... !!
وقتي دستام خالي باشه وقتي باشم عاشق تو
غير دل چيزي ندارم كه بدونم لايق تو
دلمو از مال دنيا به تو هديه داده بودم
با تمام بي پناهي به تو تكيه داده بودم
هر بلايي كه سرم اومد همه زجري كه كشيدم
همه را به جون خريدم ولي از تو نبريدم
هر جا بودم با تو بودم هر جا رفتم تورو ديدم
تو سبك شدن تو رويا همه جا بتو رسيدم
اگه احساسمو كشتي اگه از ياد منو بردي
اگه رفتي بي تفاوت به غريبه دل سپردي
بدون اينو دل من شده جادو به طلسمت
يكي هست اينور دنيا كه تو يادش مونده اسمت ... !!!!

نوشته شده توسط مونا در جمعه یکم اردیبهشت 1385 ساعت 1:37 |
لینک ثابت |
باز خواهم گفت كه دوست دارم تورا ودوست خواهم داشت شكوفه نگاهت را ... !!! 
وقتي که نگاهم به نگاهت خيره ميشه
دوست دارم زمان بايسته براي هميشه
چشمامونو ببنديم بريم تا ته رويا
اونجايي که هيچ وقت گلي پژمرده نميشه
هرچي غم داري از دل نازکت بگيرم
اگه اشک از چشمانت جاري بشه برات بميرم
سر رو شونه هام بزاري و برات بخونم
ياد تو و اسم تو باشه ورد زبونم
مهربونم ... !!!
آرزوم بي تو محاله لحظه هام بي تو سؤاله
بي تو مقصد خيلي دوره راه عشقم بي عبوره
من نمي خوام تو خيالم بگمت عاشقت هستم
دوست دارم که راستي راستي حس کنم تو رو تو دستم
وقتي که نگاهم به نگاهت خيره ميشه
دوست دارم زمان بايسته براي هميشه
چشمامونو ببنديم بريم تا ته رويا
اونجايي که هيچ وقت گلي پژمرده نميشه
هرچي غم داري از دل نازکت بگيرم
اگه اشک از چشات جاري بشه برات بميرم
سر رو شونه هام بزاري و برات بخونم
ياد تو و اسم تو باشه ورد زبونم

نوشته شده توسط مونا در جمعه یکم اردیبهشت 1385 ساعت 1:31 |
لینک ثابت |